گل من گریه مکن
که در آیینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که: غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات –
بینوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
***
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج « قفس » بال و پرم می سوزی
***
گل من گریه مکن
که در آیینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که :غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفر است
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست
گل من گریه مکن
میزی برای کار
تختی برای
جانی برای مرگ
يادی برای
اين بود زندگی
نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون واسش قشنگی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی
اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که
بدونه تو می میره
اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که
بدون تو مرده
اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن
بدون واسه خاطرتومرده...