ای مانده در یاد!
در هر شفق ، در هر غروب تلخ و دل تنگ-
کز گردش چرخ-
خورشید غمگین چون سری آلوده در خون-
بدرود گویان-
می لغزد و در چاه مغرب می نشیند-
آن تلخ بدرود تو می آید به یادم
چشم غم آلود تو می آید به یادم
•
در هر سحر در هر فلق در هر سپیده –
کز بوسه ی گرم نسیم مهربانی-
لب های گل وا می شود بهر تبسم -
هر شب که دست نقره افشان شهابی –
خط می کشد از نور،پیش چشم مردم-
در شام های سیمگون ماهتابی-
کز ماه گرد نقر ریزد بر گل یاس-
هر شب که مه می خندد و از آسمان ها –
تک تک ستاره می دمد هم رنگ الماس-
الماس دندان تو می آید به یادم.
لب های خندان تو می آید به یادم
•
در هر زمستان –
کز تابش خورشید،برف از شاخه ی گل-
چون دانه اشکی-قطره، قطره، قطره، قطره-
می لغزد و بر برگ گل ها می نشیند-
یا در شبی سرد-
هر گه که تک تک می خورد بر پشت شیشه-
انگشت باران-
اشک چو باران تو می آید به یادم
حال پریشان تو می آید به یادم
•
هر جا سخن از عشق های مانده بر جاست-
هر جا که چشمی سبز گون همرنگ دریاست-
هرجا سخن از وعده ی دیدار فرداست-
هیچ آشنا در یاد من نیست
اما... تو می آیی به یادم
تنها... تو می آیی به یادم

اين كه به تو نمي رسم حرف تازه اي نيست مسير آمدن و رفتن تو را آنقدر آمدم و دست خالي برگشتم كه كفشهايم از التماس نگاهم شرمنده شدند
اين كه ديگر نمي آيي و من بيهوده اين لحظه هاي خسته ملول را انتظار ميكشم تا شايد فردايي بيايد كه تو دوباره برگردي چيز كمي نيست و تو هيچ گاه برنميگردي تا ببيني اين كه هيچ كس نميداند من در انتهاي سكوت حنجره ام آوازهاي قديمي تو را به سوگ نشسته ام ولحجه دروغين نفرتم روي لحظه هاي خوش گذشته ام چنبر زده درد كمي نيست
خورشيد هيچ گاه در سرزمين يخبندان قلب تو طلوع نكرد نتابيدو درياچه قطبي چشمان تو را آب نكرد
هيچ پرنده اي روي شاخه هاي دلت ننشست نخواند ونپريد و من بيهوده در انتظار آخرين معجزه بودم و چه دير فهميدم.....؟
همه می گویند ماه زیباست
اما ندیدم کس بگوید آری او تنهاست
تنهایی من همانند تنهایی ماه
گم شده لابه لای غم در شب سیاه
دل من چون دل مهتاب پر خون
اما در ظاهر برای دلخوشی گلگون
عابران رهگذر شاد و خندان
نور مهتاب مستشان کرده صد چندان
ای کاش کسی عبور می کرد از دل من
تا که شاید بشود همدم من
ای دل خونین نباش بی تاب
دلش مانند توست این مهتاب
چشم امید به فردای دگر می دوزم
در غم تاریک دلم در تب و تاب می سوزم...
نمی دونم چرا هیچ کس از من نمی پرسه که چرا این اسم را برای وبلاگم انتخاب کردم؟
در فصل برگریزان با آمدن تو پاییزم , بهار شد. ومن تمام خوبی ها وزیبایی های بهار دل افزا رادرچشمان مهربان تو دیدم.
با یک دنیاشوروشادی سال نو را به توخوب ترینم تبریک میگویم. امیدوارم که سال های سال درکناریکدیگر باشیم.


