
از غم عشق چه می باید کرد؟ می توان گریه جانسوزی کرد می توان قصه نوشت شعر سرود می توان از غم عشق ماتم داشت می توان راضی شد به تمنای نگاهی می توان تشنه جان بازی شد از غم عشق چه می باید کرد؟ در پیچ و خم جنگل گیسوی عظیم می توان راه گشود دورادور می توان با او بود(اینجاشو خوشم اومد) می توان محو شد از عطر غرور
عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است
اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد

باز باران با ترانه***
باز باران بي ترانه***
گريه هايم عاشقانه***
مي خورد بر سقف قلبم***
ياد ايام توداشتن***
مي زند سيلي به صورت***
باورت شايد نباشد***
مرده است قلبم ز دستت***
فكر آنكه با تو بودم***
با تو بودم شاد بودم***
توي دشت آن نگاهت***
گم شدن در خاطراتت
از دريا پرسيدن عشق چيست،گفت:خشكيدن........
از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........
از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن.............
از آسمون پرسيدن عشق چيست، گفت: باريدن..........
از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدایي