نوشته های تنهایی من




لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 9:2 توسط :: مهلا ::

از غم عشق چه می باید کرد؟ می توان گریه جانسوزی کرد می توان قصه نوشت شعر سرود می توان از غم عشق ماتم داشت می توان راضی شد به تمنای نگاهی می توان تشنه جان بازی شد از غم عشق چه می باید کرد؟ در پیچ و خم جنگل گیسوی عظیم می توان راه گشود دورادور می توان با او بود(اینجاشو خوشم اومد) می توان محو شد از عطر غرور




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 17:1 توسط :: مهلا ::

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است . عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است . عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است . عشق کنار کشيدن و جا زدن نيست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:59 توسط :: مهلا ::

اگر مي داني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد : زندگي كند ، نفس بكشد و لذّت ببرد




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 12:54 توسط :: مهلا ::

باز باران با ترانه***

باز باران بي ترانه***

گريه هايم عاشقانه***

مي خورد بر سقف قلبم***

ياد ايام توداشتن***

مي زند سيلي به صورت***

باورت شايد نباشد***

مرده است قلبم ز دستت***

فكر آنكه با تو بودم***

با تو بودم شاد بودم***

توي دشت آن نگاهت***

گم شدن در خاطراتت




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 16:47 توسط :: مهلا ::

هيچ كس نمي تونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي من ياد دادم اگه روزي شكست لبه تيزش دست كسي رو نبره




لينك ثابت نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 16:46 توسط :: مهلا ::

از دريا پرسيدن عشق چيست،گفت:خشكيدن........

از گل پرسيدن عشق  چيست، گفت:پرپر شدن........

 از زمين پرسيدن عشق  چيست، گفت: لرزيدن.............

از آسمون پرسيدن عشق  چيست، گفت: باريدن..........

 از انسان پرسيدن عشق  چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدایي




لينك ثابت نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 16:46 توسط :: مهلا ::