باز هم از تو می گويم تو كه در پاييز هزار رنگ راهبرم بودی تو كه
در اوج مهربانی پناه قلب خسته و تب آلودم بودی تو كه فانوس به
دست راهم را نشان دادی و مرا با نم نم باران و خورشيد عشق
آشتی دادی.باز هم از تو می نويسم تو كه يادآور شكوه مهرو
محبتی از تو می نويسم چرا كه تمام كلمات نانوشته مرا نخوانده
می دانی نه نگو كه نيستی.نگو كه اقاقی نيستی يا با ياس نسبتی نداری
و هم جنس باران نيستی تمام درد های لاعلاج من با وجود مقدس
تو درمان گرفت.من زيباترين كلمات را در گلدان كاشته ام كه به تو
تقديم كنم پس به ياد من باش و فراموشم نكن.
ای سر بلند تر از هر فصل وای با شكوه تر از ماه تو را دوست دارم
تو راكه زاده ی فصل سبز انتظاری تويی كه نگاهت، كلامت و سلامت
همه بوی بهار می دهد...
.jpg)