نوشته های تنهایی من

اينجا دنياست!

 

با تمام حرف و حديث هايش!

 

آدم ها زياد شده اند،

 

اما چه قدر تنهايند!

 

خدايا، هيچ كس حاضر نيست برای شنيدن پيام باران،

 

چترش را ببندد و خيس شود!

 

خدايا! روی سخنم با آدم ها نيست!

 

چون هميشه مشغولند! خدای من، با تو مي گويم!

 

تو كه با مشغله ی اين آدم ها هميشه آزادی!

 

هميشه می شود شماره ی رندت را گرفت و به آسمان وصل

شد!

 

و شماره ات را اين بار با اشك هايم گرفته ام!

 

خدای من! يگانه خالق من و خالق تمام آدم ها و آسمان ها !

 

به اين مردمانت بگو پيام باران را ! بگو تا خطوط قلبشان

 

را آزاد كنند!

 

مي خواهم از قاصدكی بگويم كه پيغامی آورده است!

 

و پيام قاصدك اين است: زمستان و آدم برفی در راهند!

 

آی آدم ها كجای كاريد! چرا اينقدر فال می گيريد؟!

 

اين ورد و جادوها ديگر چيست؟! مگر نمی دانيد كه مهلتی

 

نيست؟!

 

بدون استخاره بايد عاشق شد!!

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 20:18 توسط :: مهلا ::