تبليغاتX
رهگذر مهتاب
نوشته های تنهایی من

نگارینا !

آداب نمی دانم،

این روزها شب ها طولانی تر شده اند,

هنگام كه آفتاب بر گردة كوهستان رسوب می كند,

و شب بی رحمانه بر چشم های جهان می نشیند،

تحمل این همه شعر های ناگفته كه منتظرند در حریم تو پر بگیرند یارا و توان می خواهد،

هنگام كه حس با تو بودن،

با نام تو زیستن،

در انبوه نگاه تو غرق شدن و در كنار تو مردن همه چیز را فرا می گیرد،

خسته ام از نوشتن و مدام از دست هایم كلمه می ریزند,

و من رویاهای شریفم را دیگر پنهان نمی كنم و

 

« انسان را رعایت می كنم »





لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:27 توسط :: مهلا ::